امروز یکشنبه 1 بهمن 1396 - Mon 01 22 2018

آخرین زمان بروزرسانی 07:27:13

خبر خوان

فیس بوک

تیوتر

میز شماره 12(ويراسته)

  • مشاهده در قالب PDF

 

به نام خدا

میز شماره12

<مولتی هاستر/>

نخستين روزهای پس از پایان جنگ جهانی دوم با حالتي  شبيه کنفرانس تهران که  قبلا با حضور چرچیل ، روزولت ، استالین

برگزار گردیده بود . سرمیز شماره  12  یک افسر شوروی سابق ، یک افسر انگلیسی و یک افسر آمریکائی با سگش  نشسته

بودند.

افسرانگلیسی : شما دوتا نمی خواهید با هم دعوا کنید.؟ آخر معلوم شود عامل اصلی پیروزی دراین جنگ چه کسی بوده است ؟

افسر آمریکائی : نگران نباشید  هزینه میز را قبلا حساب کردم و شما احتیاجی  به اعمال  سیاسیت تفرقه بینداز تا یکی  حساب

میز را بدهد ندارید.

افسر روسی : آصلا  مهمتر آز اینکه  عامل  آصلی  تمام  کننده  جانگ  چه کشوری بوده ،  اینستکه ما علوم کنیم  عامل اصلی

شروع  کننده جانگ کدوم  کشور و سیاستی بوده .  (با لحجه روسی انگلیسی صحبت می نموده که معادل فارسی آن آورده شده است .)

افسر آمریکائی : اصلا مهم اینست که حالا  چه خواهیم کرد.

افسر روسی : آرتش  سرخ جانگ  را  برده  و ما  تمام  دانیا  را خواهیم  گرفت . آصلا  از همین  لاندان  شروع  می کنیم .

افسرآمریکائی : باید  ببخشید  ولی  چون اینها سر هزینه های  جنگ به ما  بدهی مالی دارند ، مجبوریم  ازشان دفاع  کنیم . چه

می شود کرد دیگر ؟..!

افسر انگلیسی : اگر ما نخواهیم ،. ارتش سرخ شما  داخل مرزهای شوروی هم جائی را نمی تواند بگیرد.

افسر روسی :چه حارفهای مضحکی. ! آز این زابان باسته (اشاره به سگ افسر آمزیکائی) یاد بگیر که آلاکی حرف نامی زند.

افسر انگلیسی : اگر راست می گوئید  فقط  یک قاشق  خردل به همین  زبان بسته  که  بهتر از شما  حرف  می زند  بخورانید.

افسر آمریکائی : آقایان لطفا هزینه میز را بالا نبرید من زیاد بودجه ندارم .

افسر روسی : آهای پیش خدمت  - یک  لیوان  خاردال  بیاور . می خواهم  حال  این انگلیسی  رو با پول این آمریکائی بگیرم .

بعد از آوردن خردل  ، افسر روسی  به  افسر آمریکائی گفت : با اجازه . ، و سگ بیچاره او را برداشت و به نزدیکی بخاری

دیواری برده قاشق پرخردل که سگها از بو و طعم  آن متنفرند را به دهان سگ نزدیک نمود. زبان بسته سرخود را عقب کشید.

و در بار دوم  چند پارس نمود. مردعصبی شد و سگ را رو زمین خوابانید و لای پا های  خودش  نگه داشته  و  قاشق  خردل

را به سمت دهان او برد وروی دهانش  گذاشت و فشار داد تا به زور، وارد دهانش کند. زبان بسته هم که حسابی گیر افتاده بود

، با دست و پا زدن  توانست سر خود را از زیر دست او  بیرون  بکشد  و مچ  دستش را  مهمان  یک  گاز آبدار کشدار بکند.

مرد روسی زیر لب گفت : برای  مان  آدا  دار می آوری ؟  داخلت را بیاورم  که  هافت  تا  لیوان  خاردال  را به خارج  این

آمریکائی سار بکشی . و اسلحه کمری خود را روی جمجمه  حیوان گذاشت و با  تهدید گفت : باخور زابان نافهم . سگ که از

فشار های دست و پای او خسته شده بود با تکان های  فراوان مچ دست دیگر او  که اسلحه در آن دست بود را مهمان دندانهای

تیز خود کرد که با ناله و فریاد دلخراش مرد ،اسلحه  از دستش افتاد . و شدیدا عصبانی شده  اسلحه را برداشت و یک  گلوله

به سقف کافه چکانید. افسر آمریکائی  که تا این لحظه ساکت بود ، فریاد زد : دوست من مواظب باش این سگ  بهترین دوست

من است.

افسر روسی گفت :آولا دوست  نه  و  رافیق. بعدش هم  مردشوی  این ساگ  زابان  نافهم  را ببرد . آگر این  انگلیسی  راست

می گوید بیا ید خودش یک قاشق خاردال بده این حیوان باخورد. و با دستان مجروح به سرمیز برگشت و لیوان خردل را جلوی

افسرانگلیسی روی میز کوبید.، نشست و با حالت حق به جانب به صورت او خیره شد.

افسر انگلیس چند تکه گوشت سفارش داد. و آنها را به نزدیک  سگ بدبخت که به آرامی  زوزه می کشید  برد . و او را کمی

نوازش کرد و بلند نمود. و گفت هی تو بهترین دوست این دوست آمریکائی من هستی . به چه حقی تورا اینگونه آزار داده اند .

دیگر اصلا نگران نباش  و آرام آرام  با دادن تدریجی  تکه های گوشت به دهان  او ، گفت از حالا به بعد خودم مواظبت هستم.

دو نقر دیگربه شدت ازمحبت او به سگ حیرت زده شده و تحت تاثیر قرار گرفته بودند. حتی افسر روسی احساس  شرم کرده

و سرش را پائین انداخت. مرد انگلیسی  رو ی صندلی  مقابل  مرد روسی نشست وسگ را نیز روی پای خود نشانید . و هر از

گاهی تکه ای گوشت به دهان او می گذاشت. و  لیوان خردل را برداشت وبین سگ و مرد روسی تنظیم نمود وآهسته آنرا روی

پا های سگ خم  نمود. و ریخت.  سگ که سوزش شدید را در آن ناحیه احساس می کرد . مجبور به لیسیدن پا های خود شد. و

تمام مقدار خردلی که آنجا ریخته شده بود را لیسید و خورد . و به گمان اینکه کار زیر سر مرد روسی است . سر و چشم خود

را به سمت او گرفت و چند پارس ناگهانی کرد . مرد انگلیسی او را نوازش نمود و گفت آرام  عزیزم ، آرام . چه  شده ؟ و باز

لیوان خردل را همانجا خم نمود . و این ماجرا چند بار تکرار شد تا لیوان خردل تمام شد. سپس مرد انگلیسی در حالیکه  دستش

را به سر و گوش اومی کشید ، گفت  آفرین  پسر ، آفرین .حالا  برو کنار بخاری کمی بخواب. و اورا  روی زمین  گذاشت تا

برود و با نگاهی حق به جانب به چهره مرد روسی  خیره شد. مرد امریکائی  چند کف  محکم  برای او زد . وبه افسر روسی

گفت : حالا چه می گوئی رفیق ؟

افسر روسی  گفت : او مثل هامیشه  کالاک  زد. به  جای  اینکه  خاردال  را توی  داهان  ساگ  بریزد . روی  پایش  ریخت.

و ماجرا باخنده افسران غربی و خجالت  مرد روسی  پایان یافت.




آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 12 تیر 1393 ساعت 04:52

نظرات  

 
0 # میز شماره 12(ويراسته)ریز بین 14 اسفند 1392 ساعت 08:16
ببخشید ولی اگر مرد روسی با لحجه خودش فارسی صحبت می نمود ، دونفر دیگر به چه زبانی صحبت می نمودند؟
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------پا سخ مدیریت سایت : با سلام و تشکر از انتقاد به جای شما اصلاح گردید.
پاسخ | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول
 

افزودن نظر

دستورات حفظ اسرار کاربران در این تارنما فعال می باشد

کد امنیتی
تصویر جدید

out of the un known

    IN THE NAME OF GOD    
READ_MORE_TEXT
in the name of god   COLOSSEUM,Aspe
READ_MORE_TEXT
    مرگ در پاریس : ا
READ_MORE_TEXT
کهکشان های رنگی click
READ_MORE_TEXT
بنام  خداوند جان  و
READ_MORE_TEXT
  به نام خدا     ع
READ_MORE_TEXT
    اسرار بینائی  
READ_MORE_TEXT
/به نام خدا وند گردون س
READ_MORE_TEXT
محل کنونی شما